تبلیغات
تاکستان

تاکستان
 
قالب وبلاگ
روزی یك مرد ثروتمند ، پسر بچه كوچكش را به یك ده برد تا به او نشان
دهد مردمی كه در آن جا زندگی می كنند چقدر فقیر هستند .
آنها یك روز و یك شب را در خانه محقر یك روستایی به سر بردند.
در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید:((نظرت در مورد مسافرت مان چه بود؟))
پسر پاسخ داد: (( عالی بود پدر ))
پدر پرسید:(( آیا به زندگی آن ها توجه كردی؟))
پسر پاسخ داد: (( فكر می كنم!))
پدر پرسید: (( چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟))
پسر كمی اندیشید و بعد به آرامی گفت :(( فهمیدم كه ما در خانه یك سگ داریم و آن ها چهارتا .
ما در حیاط مان فانوس های تزئینی داریم و آ نها ستارگان را دارند .
حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست.))
در پایان حرف های پسر، زبان مرد بند آمده بودy:9 . پسر اضافه كرد :
((متشكرم پدر كه به من نشان دادی ما واقعأ چقدر فقیر هستیم!!



طبقه بندی: اجتماعی،
[ یکشنبه 10 خرداد 1394 ] [ 04:39 ب.ظ ] [ ارکیده نازی ] [ نظرات ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :